آتلیه و باز هم آتلیه

میخواستم عکسهای بیشتری از گلسا جون و فریما نازی بذارم ولی مثل اینکه پرشین بلاگ جنبه نداره و همراهی نمیکه. همین الان هم مجبور شدم این چند تا عکس رو سه تیکه اش کنم.

به هر حال،

با خواهرم تصمیم گرفتیم که بریم آتلیه و از بچه ها عکس بگیریم. ایشون طبق معمول همیشه، تصمیم گرفتن که بریم آتلیه بهرنگ که یکی از عکاسی های معروف شهرمونه و فریما جون هم تقریبا همه عکسهاشو اونجا گرفتن، ولی من پیشنهاد دادم که  آتلیه سایان رو انتخاب کنیم چون هم از سبک عکساش و هم از کاغذی که عکسها رو روش چاپ می گرفت خوشم میومد. تبلیغاتش هم توی تلویزیون شهری چهارراه گلسار نمایش داده میشه.

بالاخره وقت گرفتم و رفتیم.

فضای آتلیه برعکس دفتر کار و ساختمون مرکز خرید که شیک و امروزیه، سنتی و قدیمی بود. انگار یکی از جنگ های جهانی توش اتفاق افتاده. تا وارد آتلیه شدیم آبجیمون آب پاکی رو ریخت رو دستمون و گفت: از تو بهتر از این در نمیادنگران

منم که حسابی دپرس شده بودم ولی به روی خودم نیاوردم.

گلسا جونی هم که اصلا" همکاری نکرد و همش در حال متراژ آتلیه بود و از این طرف به اون طرف رژه میرفتن ولی برعکس فریما نازی مثل خانوما ژست گرفتن و عکسهاش  هم واقعا" قشنگ از آب دراومد.

بالاخره بچه ها عکس انداختند و رفتیم طبقه پائین برای انتخاب عکسهای دلخواه.

واقعا" عکسها زیبا شده بود.

اون فضای سنتی بسیار شیک و منحصر بفرد دیده میشد. البته آقای عکاس به من گفته بود که ممکنه اول از آتلیه خوشتون نیاد ولی عکسها توی اون فضا قشنگ میوفته که واقعا" هم حق با ایشون بود.

آبجی ما هم که نظرش عوض شده بود و ما هم اینجوی شدیمتشویق و جلوی ایشان و داماد گرامی شرمنده نشدیم.

همه کسایی که عکسها رو از نزدیک دیدن هم نظرشون همینه و از عکسها تعریف میکنن.

راستی،

نظر شما چیه؟

 

/ 2 نظر / 6 بازدید
fama

اوا خواهر ، نگو دیگه ...[فرشته] البته باید حق بدی چون خودت هم با دیدن اون فضا سورپرایز شده بودی[سوال] البته سلیقه شما همیشه خوب بوده

ریحانه

الهییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی[ماچ]