Lilypie - Personal pictureLilypie Fourth Birthday tickers

کوچکترین عضو خانواده ما
 
قالب وبلاگ

چند شب پیش به اتفاق یکی از دوستامون رفتیم بیرون و تصمیم گرفتیم که بریم هتل کادوس و توی رستوران سنتیش بشینیم و چاییی بخوریم.

رستوران سنتی هتل، تو محوطشه و ده دوازده تایی آلاچیق خوشگل درست کردن که فضای قشنگی رو ایجاد کرده و البته من هم اولین باری بود که میرفتم اونجا و ازش خوشم اومد. البته عکس یادم رفت بگیرم.

همونجا بود که تصمیم گرفتیم بریم شام بخوریم. ما همیشه برای شام اگه بخوایم کباب بخوریم میریم کبابی احمد سبزه میدون ولی اون شب دوستامون کبابی حاج حسین رو پیشنهاد دادن که نه من و نه آقای پدر اسمش رو هم نشنیده بودیم و فکر نمی کردم  جای به درد بخوری باشه ولی به امتحانش میارزید و رفتیم.

از سمت صیقلان که می خواییم به سمت زرجوب بریم، نرسیده به پل زرجوب و همین سمت راست یه کوچست که توش چند تا کبابیه و یکیش حاج حسینه.

 سردرش خوب بود و با اون چیزی که فکر میکردم فرق داشت. وارد شدیم.

یه رستوران دو طبقه بود که رفتیم طبقه بالا.

میز و صندلی ها هم خوب بودن و تمیز.

جایی رو برای نشستن انتخاب کردیم و نشستیم . البته به خاطر شلوغی زیاد، حق انتخاب زیادی هم نداشتیم.

من که کلا" از جک و جونور و پرنده و چرنده بدم میاد ولی یه عقاب خشک شده جلوم بود که کلا"رو اعصابم بود و سعی میکردم بهش نگاه نکنم:

 

از روی منو چسبیده به دیوار غذا رو سفارش دادیم و منتظر موندیم:

 

غذا رو آوردن، انصافا" خوشمزه بود. خوشم اومد.

برام جالب بود که چطور نمیدونستم همچین جایی تو شهرمون هست؟ حالا من هیچی، آقای پدر هم اونجا رو بلد نبود ؟ ؟ ؟ ؟ ؟

به امتحانش میارزید. جاتون خالی بود و خوش گذشت.

[ شنبه ٦ آبان ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ ] [ مامان گلسا ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ زیباترین گل زندگیمان گلسا، در صبح روز پنجشنبه پانزدهم مرداد ماه سال هزار و سیصد و هشتاد و هشت هجری شمسی برابر با ششم آگوست سال دو هزار و نه میلادی در یکی از بهترین بیمارستان های شهرمان به دنیا آمد.
لینک دوستان
صفحات اختصاصی