Lilypie - Personal pictureLilypie Fourth Birthday tickers

کوچکترین عضو خانواده ما
 
قالب وبلاگ

به مناسبت تولد دایی گلسا جون، دعوت شدیم رستوران مهتاب لاهیجان و جمعه گذشته رفتیم اونجا.

 

 

رستوران سنتی مهتاب یه رستوران زیباست در مرکز شهر لاهیجان که ساختار کاملا" سنتی داره و البته بسیار زیباست و پرسنلش لباس محلی پوشیدن و از مهمونای رستوران پذیرایی میکنن.

 

میزی رو انتخاب کردیم و نشستیم و منو رو آوردن،

 

بعد از خوندن منو هر کس غذای مورد علاقه اش رو سفارش داد و من هم طبق معمول کباب ترش می خواستم. برای پیش غذا هم میرزاقاسمی خوردیم و زیتون پرورده و کال کباب به همراه نون گرد تازه ای که دوتا دوتا روی سبد های حصیری سنتی گذاشته و آورده بودند. نون داغی که خودشون در همان رستوران می پختند و خیلی خوشمزست.

غذا ها رو با کمی تاخیر آوردن و البته بستگی به نوع سفارش غذا داشت که به نظرم اصلا" درست نیست که مثلا" دو نفر غذا داشته باشن و چند نفر نداشته باشن. باقالی پلو با گوشت آخرین غذایی بود که سر میز آورده شد و البته فکر میکنم بهترین غذاشون هم همین بود. چون کبابها چنگی به دل نمی زد و البته شاید بخاطر فضای قشنگ و مبلغ بالا و سه درصد مالیات بر ارزش افزوده، آدم توقعش از غذاها بالاتر میره. بهتره بگم همه چیز خوب بود ولی عالی نبود.

رستوران تمیز بود و زیبا و من به شخصه دوست داشتم روی نیمکت های مفروشش بشینم و به پشتی هاش تکیه بدم ولی بنا به نظر جمع، طبق معمول روی صندلی و پشت میز نشستیم و غذاها را تناول نمودیم.

این پاکت مربوط میشه به جای قاشق و چنگالی که روی میز و کنار بشقابها بود:

 

بعد از صرف غذا رفتیم به سمت کیاشهر و زیباکنار.

دریا آرام و زیبا بود. این چند سال اخیر که دریا میرفتم، پیش نیومده بود که با ماشین از کنار دریا رد بشم و همیشه پیاده میرفتیم. اما اون روز بعد از مدتها موقعیتش شد و بهم خیلی حال داد. بعدش هم آقایون مانع فرضی گذاشتن و با تفنگ شکاری بهش شلیک کردیم و انار دون کرده خوردیم، که خیلی هم چسبید.

فصل صید ماهیان استخوانی شروع شده و ماهیگیرا از صید بر میگشتن،

 

دریا همیشه یه حس خوب بهم میده که دلم میخواد آواز بخونم و خوندم. همیشه دلم میخواد اونقدر داد بزنم که صدام تا اونور آبها بره ولی هیچ وقت تا این حد نتونستم.

خیلی غروب زیباییه، مگه نه؟

 

اینم این دو تا وروجک کنار دریا:

 

و یه عکس تکی از دخترم کنار این دریای آروم و دوست داشتنی:

[ شنبه ٢٩ مهر ۱۳٩۱ ] [ ۱٠:٠٤ ‎ق.ظ ] [ مامان گلسا ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ زیباترین گل زندگیمان گلسا، در صبح روز پنجشنبه پانزدهم مرداد ماه سال هزار و سیصد و هشتاد و هشت هجری شمسی برابر با ششم آگوست سال دو هزار و نه میلادی در یکی از بهترین بیمارستان های شهرمان به دنیا آمد.
لینک دوستان
صفحات اختصاصی