Lilypie - Personal pictureLilypie Fourth Birthday tickers

کوچکترین عضو خانواده ما
 
قالب وبلاگ

دوازدهم مهر ماه، تولد فریما جون بود که امسال دو تا تولد داشت. یکی با دوستای هم کلاسیش و اون یکی هم خونوادگی که رفتیم سرولات و رستوران خاور خانوم.

پنجشنبه گذشته دوستای هم کلاسیش اومده بودن خونشون و من هم به اتفاق گلسایی رفتیم که واقعا" به بچه ها خوش گذشت و حسابی با هم بازی کردند. البته بچه ها بیشتر دوست داشتند که بازی کنند و موقع باز کردن کادوها هم خیلی براشون مهم بود که فریما از کادوشون خوشش اومده باشه و سریع میپرسدن خوشت اومد؟ دوست داری؟ خلاصه خوش گذشت. به گلسا جون هم خیلی خیلی خوش گذشته بود و براش یه تجربه جدید بود.

از تولدش عکس ندارم. بعدا" میگیرم ازشون. همش مشغول فیلمبرداری بودم و اصلا" فرصت نکردم چند تا عکس بگیرم.

از صبح جمعه هم باتفاق تمام اعضای خونواده رفتیم به سمت سرولات.

سرولات منطقه کوهستانی خوش  آب و هوائیه در ارتفاعات چابکسر که خاور خانم جوربنیان یه رستوران کاملا" سنتی بالای کوه داره و البته خودش هم اونجا ساکنه.

هر روز رستوران خاور خانم شلوغه و البته روزهای تعطیل شلوغ تر. جوری که موقع برگشت، بالای کوه به اون بلندی ترافیکی از ماشین شده بود که بیا و ببین و کلی طول کشید تا راهی باز بشه و بتونیم خودمون رو پایین کوه برسونیم.

اینم عکس این دو تا دخترخاله، قبل از رسیدن به سرولات:

 

حدود دوازده و نیم رسیدیم اونجا و تا جا برای نشستن آماده شده یه چهل و پنج دقیقه ای معطل شدیم.

از بار آخری که اومده بودم اونجا، تغییر آنچنانی نکرده بود و فقط دو تا تغییر کوچیک دیدم که یکیش نوشتن شماره موبایل خاور خانوم نزدیک در ورودی بود:

 

و اون یکی هم درست شدن یه منو برای غذاها و البته تبلیغ برای خونه سازی و خرید ملک :

 

روبروی رستوران خاور خانم هم یه رستوران دیگست که ظاهرا" ماله خواهر زادشه. تعریف غذاهای این رستوران رو هم زیاد شنیدم ولی تا حالا نرفتم و اینم عکسش:

 

بالاخره جا گیرمون اومد و نشستیم و مخلفات رو همراه با باقالی خورشت (قاتق) و میرزا قاسمی آوردن:

 

فکر کنم میدونستن که گلسا خانوم همراهمونه چون یه جعبه دستمال کاغذی هم به نام گلسا برامون آورده بودن که خیلی جالب بود.

همونطور که گفتم همه چی اونجا سنتیه و طبق معمول سفره یک بار مصرف روی میزها کشیده شد و ظرفها و غذاها روشون چیده شدن. ابنم مرغ شکم پر خاور خانم:

 

و البته چند مدل کباب هم بود که کباب ترشش رو پیشنهاد میدم امتحان کنین. دیگه از کبابها عکس نگرفتم و این هم برنج و ته دیگ منحصر بفرد خاور خانوم، خیلی ته دیگش خوشمزس و نرم و خوش آب رنگه.

 

یه عکس از کوههای اطراف رستوران خاور خانوم میذارم که وقتی داخل رستوران بودم گرفتم:

 

موقع برگشت هم رفتیم کنار دریا و بعد هم رفتیم فروشگاه زنجیره ای حامی  لاهیجان و طبقه بالاش  کوکی داغ و بستنی خوردیم. جای همگی خالی و کلا" روز خوبی البته غیر از آخرش که یه خبری بهم اس ام اس شد که دپرس شدم ولی در کل روز خوبی بود و ایشاا... صد و بیست ساله بشی فریما جون.

اینم عکس بچه ها با بزرگ جون، کنار دریا:

[ سه‌شنبه ۱۸ مهر ۱۳٩۱ ] [ ۸:٥٥ ‎ق.ظ ] [ مامان گلسا ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ زیباترین گل زندگیمان گلسا، در صبح روز پنجشنبه پانزدهم مرداد ماه سال هزار و سیصد و هشتاد و هشت هجری شمسی برابر با ششم آگوست سال دو هزار و نه میلادی در یکی از بهترین بیمارستان های شهرمان به دنیا آمد.
لینک دوستان
صفحات اختصاصی