Lilypie - Personal pictureLilypie Fourth Birthday tickers

کوچکترین عضو خانواده ما
 
قالب وبلاگ

جمعه عصر بعد از خوردن یه ناهار توپ به اتفاق عمو علی اینها رفتیم قصر بازی.

یه شهر بازی سر پوشیده که تو جاده رشت به انزلی واقع شده و البته نرسیده به خمامه. هفته گذشته مراسم افتتاحیه فاز اولش برگزار شد و ما هم جزء اولین نفراتی بودیم که این شهر بازی رو میدیدیم.

از بیرون که یه ساختمون شیک با یه سقف گنبدی شکل داره و کاملا" جلب توجه میکنه. ساختمون دو طبقه است و از رد و بدل شدن money و ticket خبری نیست، البته بعد  از گرفتن حق عضویت پنجاه و هفت هزار تومنی برای یک سال. همه کارها با کارت الکترونیکی انجام میشه. کارت رو باید هر مبلغی که میخوای همونجا شارژ کنی و از امکانات و بازیهای این مجموعه استفاده کنی. البته به ازای ورود هر نفر 2000 تومن ورودی هم باید پرداخت کرد. 

طبقه اول ساختمون تشکیل شده از fastfood و کتاب فروشی و سالن بولینگ و محل فروش اسباب بازی و سرسره بادی و فوتبال دستی و مهد کودک بچه ها و یه اسباب بازی که اسمش رو نمیدونم; چند تا میله بلنده که بصورت دایره ای در کنار هم قرار گرفتن و وسطش هم اهرم های بالابر داره و اطراف میله ها صندلی هایی برای نشستن وجود داره که وقتی شروع به حرکت میکنه آدمها رو از پایین تا بالای میله ها میبره و خیلی هیجان انگیزه. البته این وسیله مال بچه ها نیست و بزرگترها باید از اون استفاده کنند. هر دو طبقه مجهز به سرویس بهداشتیه و طبقات با پله های برقی به هم مرتبط میشن.

طبقه بالا هم که بقیه اسباب بازی ها اعم از چرخ و فلک و تونل وحشت و بسکتبال و پیست ماشین سواری و ماشین های ثابت که باید پشتشون نشست و بصورت کامپیوتری مثل دسته های بازی ها باید باهاشون رانندگی کرد و ماشین های ثابت برای کوچولوها و دستگاه پاپ کورن و دستگاه بولینگ و الاکلنگ موزیکال و ماکت حیوونایی که بچه ها روش میشینن و تکون میخوره و موتور سواری درجا و چند تا بازی دیگه که گلسا جونی و پسر عمو از اونایی که مناسب سنشون بود استفاده کردن.

دختری که تو سال 90 سومین باریه که به شهر بازی میره خیلی خوشش اومد. دو تا شهر بازی که قبلا" رفتیم یکی تو انزلی بود که طبقه آخر یکی از پاساژای این شهره و گلسا جون از وسایل بادی اونجا استفاده کرد و بعدی هم شهرک بادی هیاهو ،  بین فلکه صابرین و فروشگاه سناتور شهر خودمونه که اونجا هم بد نبود فقط وسایلشان مثل دست دومی ها میمونست و حالت کثیفی به خودش گرفته بود. اونجا هم به دختر گلم خوش گذشته بود و با آنیتا جون و مامان و باباشون که از دوستامونن، رفته بودیم.

اینجا قسمت مهد کودک قصر بازیه:

 

اینجا هم پیست انومبیل رانیه:

 

و این یکی هم یه مدل چرخ و فلکه:

 

و این هم ماشین ثابته که به همراه موزیک، بچه ها رو تکون میداد:

[ یکشنبه ٤ اردیبهشت ۱۳٩٠ ] [ ۸:۱٤ ‎ق.ظ ] [ مامان گلسا ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ زیباترین گل زندگیمان گلسا، در صبح روز پنجشنبه پانزدهم مرداد ماه سال هزار و سیصد و هشتاد و هشت هجری شمسی برابر با ششم آگوست سال دو هزار و نه میلادی در یکی از بهترین بیمارستان های شهرمان به دنیا آمد.
لینک دوستان
صفحات اختصاصی