Lilypie - Personal pictureLilypie Fourth Birthday tickers

کوچکترین عضو خانواده ما
 
قالب وبلاگ
[ یکشنبه ٢٩ خرداد ۱۳٩٠ ] [ ۸:٢۳ ‎ق.ظ ] [ مامان گلسا ]
[ چهارشنبه ٢٥ خرداد ۱۳٩٠ ] [ ۸:۳٢ ‎ق.ظ ] [ مامان گلسا ]
[ چهارشنبه ۱۸ خرداد ۱۳٩٠ ] [ ۸:٤٤ ‎ق.ظ ] [ مامان گلسا ]
[ دوشنبه ۱٦ خرداد ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:٠٥ ‎ب.ظ ] [ مامان گلسا ]
[ دوشنبه ۱٦ خرداد ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:٤۱ ‎ق.ظ ] [ مامان گلسا ]
[ دوشنبه ۱٦ خرداد ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ ] [ مامان گلسا ]

عصر روز شنبه به اتفاق مامان فاطی و عمه صدیقه گلسا جون رفتیم به سمت سد خاکی سقالکسار که در پانزده کیلومتری جنوب شهر رشت و بین راه آقا سید شریف تا جیرده قرار داره.

اولین باری بود که این سد خاکی رو میدیدم و عمه گلسا نانازی، تعریفش رو برامون کرده بود. مسیر دسترسی به این منطقه رو براتون پایین این مطلب میذارم.

حالا بریم تو جاده:

عکس پایین مربوط میشه به جاده روستای سقالکسار که میشه گفت شلوغ بود و جمعیت زیادی آمده بودند.

این عکس از یه جای خیلی خلوت گرفته شده. جاده باریکی بود مثل اکثر جاده های روستایی شمال.

 

مسیر طولانی نبود و خیلی زود به ورودی اصلی و خاکی سد رسیدیم:

 

مثل اینکه در روزهای خلوت با ماشین میشد از این مسیر خاکی عبور کرد و  به محوطه اصلی رسید که گویا ورودی ماشین هزار تومنی هم میگرفتند که آن روز کسی نمی توانست با ماشین وارد شود. ماشینها را پارک کردیم و پیاده راه افتادیم:

 

چهار یا شاید پنج دقیقه بیشتر طول نکشید که دریاچه برایمان هویدا شد. حالتی بود که انگار بر بالای کوهی ایستاده ای و دریاچه ای زیر پایت است. یه چیزی تو مایه های لاهیجان با این تفاوت که فاصله دریاچه و کوه کمی بیشتر است و البته لاهیجان بسیار پیشرفته تر از اینجاست.

 

دیدنش را برای یک بار و نه بیشتر دوست داشتم.

عکس پایین نصفه سمت راست دریاچه است و نیمه دیگری به همین اندازه را در عکس بعدی می بینید.

 

دور تا دور دریاچه، جاده خاکی است که با ماشین هم میشود کل دریاچه را دور زد و همانطور که گفتم ما نتوانستیم برویم چون ماشینها اجازه ورود نداشتند و پیاده روی هم در آن جاده خاکی بسیار وقت گیر و خسته کننده بود.

امیدوارم که اگر به این خطه از سرزمین سبزمان، ایران آمدید به شما خوش بگذرد.

 

برای نوشتن خاطرات سفرهای درون شهری و برون شهری خانواده ما هم دو دلیل دارم:

یکی آنکه دخترکم وقتی که بزرگ شد بداند که به چه جاهایی رفته و از کجاها دیدن کرده و دلیل دومم هم این است که کسانی که از وبلاگ گلسا جون دیدن میکنند ممکن است مشتاق دیدن این مناطق شده و از مواهب خدادای بیشتر بهره مند گردند.

 


مسیر دسترسی:

رشت: میدان رازی به طرف فلکده و بعد از حرم آقاسیدشریف و سمت چپتان جاده ای است که روستای سقالکسار نام دارد و  به سد سقالکسار منتهی میشود.

[ دوشنبه ۱٦ خرداد ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:٠۳ ‎ق.ظ ] [ مامان گلسا ]
[ دوشنبه ۱٦ خرداد ۱۳٩٠ ] [ ٩:٢٧ ‎ق.ظ ] [ مامان گلسا ]

ساعت حدود یازده صبح روز جمعه ششم خرداد، رشت را به مقصد رامسر و منطقه ییلاقی سرولات و رفتن به رستوران سنتی خاور خانوم ترک کردیم. هوا بسیار خوب بود و در سرولات البته خوبتر.

در طول مسیر دو و نیم ساعته راهمان، خوش گذشت و گلسا جون و فریما جون هم به بازی و رقص مشغول بودند. گلسایی از اونجایی که عادت به خواب صبح هم دارد. در بین راه روی پای فریما نازی خوابش برد و وقتی به مقصد رسیدیم از خواب بیدار شد. این عکس هم مربوط میشه به لحطه ای که دختری خوابش گرفته و میخواد بخوابه.

 

سرولات منطقه ای ییلاقی و خوش آب و هواست که توریست های بسیاری را به سمت خود می کشاند. در طول مسیر پر پیچ و خم رسیدن به قله کوه و رستوران خاور خانم، ویلاهای زیبای ساخته شده در اطراف مسیر، خودنمایی میکرد و بسیار دیدنی بود. ساعت یک و نیم به رستوران رسیدیم و بعد از پارک کردن ماشین ها، رفتیم برای صرف ناهار. هوای خنک منطقه بسیار دلپذیر بود و جمعیت بسیاری قبل و بعد از ما به آنجا آمده بودند.

کمتر کسی است که در مناطق شمالی ایران باشد و نام رستوران " خاور خانوم " را نشنیده باشد . این رستوران توسط خاور خانم به همراه خواهر زاده اش که دختر جوانی است ،  اداره می شود و تهیه غذا ها را به روش سنتی انجام می دهند . این رستوران بیشتر برای مسافرانی که از تهران می آیند مورد استفاده قرار می گیرد.

در روزهای تعطیل معمولا" از ۱۲ظهر تا ۱۷عصر پذیرای عده زیادی از مهمانان است. فضای رستوران ساده و خودمانی است ، خوردن غذاهای شمالی و تماشای جنگل از ایوان رستوران لذت خاصی دارد.

این هم تلفن خانم خاور جوربنیان و همسرشان که البته در منطقه ویلا  و سوییت  هم اجاره میدهند:

09112417137 - 01426420234

 

خدمه رستوران قبل از گذاشتن غذاها روی میزها، ابتدا سفره یک بار مصرفی را روی میز پهن و بعد شروع به گذاشتن غذا روی آنها می کنند.

طریقه آوردن برنج هم به نوبه خود منحصر بفرد است. اگر تعداد افراد کمتر از چهار نفر باشد، برنج و ته دیگ آنرا کلا" به دو نیمه می کنند و داخل دو مجمع (سینی بزرگ به لهجه شیرین گیلکی) جدا میریزند و اگر هم تعداد بیشتر از چهار نفر باشد، دیگ برنج را داخل یک مجمع برنج میریزند و سر میز میبرد. البته این را هم بگویم که رستوران خاور خانم دو قسمت دارد، یک قسمت برای کسانی که میخواهند روی صندلی و قسمتی دیگر هم برای کسانی که دوست دارند روی فرش بنشینند.

بالاخره جای همه شما خالی بود.

غذای خوب و خوشمزه ای بود و جدا از کباب، میرزاقاسمی اش بسیار باحال و خوردنی بود.

البته یکی از غذاهای معروف خاور خانم مرغ شکم پر است که معمولا" باید از قبل سفارش داد.

 

این هم عکس برنج بعد از برداشتن تکه هایی از ته دیگ ها و اون عکس پایینی هم که میبیند، عکس میرزاقاسمی است که توی کاسه های چینی میریختند و سرو میکردند. راستی، ماست محلی هم بود که متاسفانه یادم رفت که ازش عکس بگیرم و انشاا... دفعه بعد.

[ دوشنبه ۱٦ خرداد ۱۳٩٠ ] [ ۸:۱۳ ‎ق.ظ ] [ مامان گلسا ]
[ شنبه ٧ خرداد ۱۳٩٠ ] [ ۸:٠٤ ‎ق.ظ ] [ مامان گلسا ]
[ چهارشنبه ٤ خرداد ۱۳٩٠ ] [ ۸:۳۱ ‎ق.ظ ] [ مامان گلسا ]
[ چهارشنبه ٤ خرداد ۱۳٩٠ ] [ ۸:٢٦ ‎ق.ظ ] [ مامان گلسا ]

 

تو ای مادر که یک عمره دلت با غصه دمسازه

                                                   لالایی های تو مادر، منو به گریه میندازه

 

[ دوشنبه ٢ خرداد ۱۳٩٠ ] [ ٧:٤٩ ‎ق.ظ ] [ مامان گلسا ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ زیباترین گل زندگیمان گلسا، در صبح روز پنجشنبه پانزدهم مرداد ماه سال هزار و سیصد و هشتاد و هشت هجری شمسی برابر با ششم آگوست سال دو هزار و نه میلادی در یکی از بهترین بیمارستان های شهرمان به دنیا آمد.
لینک دوستان
صفحات اختصاصی